جمیلە عزیزم،
شخصیتی آرام، با وقار، قابل اعتماد و تکیه گاه و دلسوز همه بود. او همانند ستون محکمی بود که همسرش،
فرزندان، خواهران و برادرانش به اوتکیه می کردند. جمیلە و خانواده اش از سال
١٣٥٠ در تهران ساکن بودند و همین باعث شد
که از سال ١٣٥٢ کە ١٢ سال بیشتر نداشتم تا ١٣٦٣ در تهران مشغول کار و زندگی بودم،
پشتوانه بزرگی برای من شد. تعیطلات آخر هفته،
پنجشنبە و جمعە ها را نزد آنها میگذارندم و او با دلسوزی تمام مانند مادرم از من مواظبت میکرد.
از کمک در کارهای شخصی تا نشان دادن موانع و مشکلاتی که میتوانست سر راهم بعنوان نوجوانی
قرار میگرفت.
امروز وقتی
خبر رفتنش را شنیدم، خاطرات و زیبایی های این رابطه در آن سالها مانند فیلمی در مقابل چشمانم عبور
کردند و در عذابم کهچرا نتوانستم با او
وداع کنم. او تنها کسی نیست که من با او وداع نکردم، این سرنوشتی سختی است که در
زندگی من رقم خورده است. با بسیاری از عزیزانم با صدیق، غفار، مادرم، پدرم، فرشاد،
فردین، عمو بهرام، عمو عبدلکریم فرصت وداع کردن نیافتم و تنها یاد و خاطره شان را
تا زندە هستم در قلبم زنده نگه خواهم داشت.
بار دیگر از صمیم قلب بە همسرش عباس، فرزندانش خلیل
سارا، آزادە شیرین و میلاد خواهران و برادرانم کاک توفیق، زیبنە، فریشتە، صابررنگینە
برهان، بهمن و شب بو تسلیت میگوییم.
بدرود خواهر
عزیزم، یادت در قلبم و در زندگیم ماندگار
است. ♥️♥️🌹🥀
رضا کمانگر
٢٢ خرداد ٢٠٢٦
١٢ ژوئن ٢٠٢٦